۱۳۹۰ بهمن ۱۳, پنجشنبه

دعوت رجانیوز برای حذف «تبریز» از فوتبال

زنگان سسی:حتی اگر کلیت ورزشگاه، برف و یخ که سهل است، عوامل اجرایی مسابقه را تگرگ باران(!) هم می کردند بازهم ننگ فوتبال پاک نمی شد
 
تعارف و مقدمه چینی نیست؛ مردم آذربایجان اخلاقیات را جزو لاینفک وجودی فردی و اجتماعی شان می دانند و نیازی به سندآوری از عمق تاریخ ندارد. بر مبنای این پیش فرض اگر اتفاقاتی شبیه آنچه در جریان دیدار تیمهای تراکتورسازی تبریز و استقلال تهران افتاد از سوی هرانسان آزاده ای محکوم نشود به انسانیتش باید شک کرد چه برسد به فرهنگ و تعهد و اخلاقیاتش.
 
نه، اشتباه نکنید! قرار نیست ژست روشنفکری گرفته شده و پرتاب گلوله برفی از جانب تماشاگران تبریزی بعد از پایان بازی را تقبیح کنیم، روی سخن با مسببین اصلی این ماجرایی است که توسط 70هزار تماشاگر انجام می شود و با انواع هورمونهای رشد و بوق و کرنا و زاری و ناله بزرگ می شود و دسیسه های موزیانه چندنفر معدود با هیچ پرده و پوشش و حجابی پنهان نمی شوند و درست می خورند به وسط پیشانی هرآنچه از ماجرا خبر دارد یا ندارد.
 
یکی از ماموریتهای عمده سایت رجانیوز وابسته به جریان[...] که شرح افکار و آراء رهبر فکری آن و جنجالها و هیجاناتی که در کشور ایجاد کرده، رصد کوچکترین جنبش بازیکنان و هواداران تراکتورسازی تبریز است تا با توسل به آن، نسخه تراکتورسازی و فوتبال تبریز و هوادارنش و هرآنچه که تکلم می کند به زبانی غیراز آنچه او می داند و با آن آشناست یکجا بپیچد.
 
دقت کنید تیتری را که گردانندگان این سایت بعد از بازی استقلال و تراکتور برای مطلبشان برگزیده اند:
 
با تبریز، تراکتور و هوادارانش چه باید کرد؟
(http://www.rajanews.com/detail.asp?id=115244)
 
عامل تام الاختیار برخورد و حذف هرچه تبریزی و طرفدار تراکتورسازی از سطح زمین(!) در مطلبش بدون اشاره به انگیزه های ناآرامی بوجود آمده در سکوهای ورزشکار یادگار امام- که برنامه شب گذشته نود نشان داد که به طور کامل و بدون تردید جانب حق بودند- از مسئولین خواسته تا با کلیات موضوع یکجا برخورد شود آنجا که می نویسد:
 
«اگر متولیان این رشته، برخوردی قاطع و نافذ با نا آرامی ها و بی اخلاقی های ورزشگاه ها داشته باشند، نه تنها شاهد این برخوردها نخواهیم بود؛ که آرام آرام جو مکان های فوتبالی به سوی رفتارهای اخلاقی و مناسب تغییر خواهد کرد»
 
و حرارت و عقده دیرینه خود را از مردم غیور تبریز و آذربایجان چندان نخ نما بروز می دهد که گویی همه تبریز و آذربایجان یکجا باید از روی زمین محو شوند:
 
«این برای اولین بار نیست که تبریزی ها چنین رفتارهای خارج از قواعد و مغایر شان را نشان می دهند. متاسفانه، این رویه در حال نهادینه شدن است»
 
این اظهارات نویسنده مطلب در حالی است که در ورزشکارهایی چون آزادی حتی اگر همه صدهزارنفر یکجا عمل خلافی مرتکب شوند، رسانه ها با عبارت «برخی تماشاگرنماها» نسبت بدان موضع گرفته و کلیت فرهنگ و هویت قوم و جمعیتی را به باد توهین نمی گیرند.
 

البته عمق فاجعه ای که در تبریز و در روز روشن رخ داد آنچنان بزرگ بود که گلوله برفی زدن چندده هزار نفری تماشاگران تبریزی را به حاشیه ببرد و گرچه این اقدام و اعتراض بدیهی در گوشه ای از ورزشگاه یادگار امام رخ داد اما حتی اگر کلیت ورزشگاه، برف و یخ که سهل است، عوامل اجرایی مسابقه را تگرگ باران(!) هم می کردند بازهم ننگ فوتبال پاک نمی شد.
 
هیچ دلسوخته ای در فوتبال این مملکت منکر فساد رخنه کرده در ارکان این ورزش پرطرفدار نیست و گواه آن گزارشات متعددی است که به صورت هفتگی از گوشه ای از این فوتبال در برنامه نود بازگو می شود،بنابراین جای تعجب است سایت رجانیوز مفسده ای به درشتی سوت ها و سکوتهای معنادار داوری در روز بازی حساس تراکتور و استقلال را نادیده و ناشنیده می انگارد اما فریادهای مظلومانه مردمی که با رنج و تحمل مشقت زیاد می آیند و قربانی شدن تنها دلگرمی و سرگرمی جوانانشان را صرفا به این دلیل که اراده کرده آسیایی شود تاب نمی آورد.
 
چندی پیش همین سایت با ناشی گری تمام و با تکنیک فتوشاپ برای مخاطبین خود اینگونه القاء کرده بود که طرفداران تراکتور روی پیراهن هایشان عکس پرچم کشور آذربایجان را دارند؛ پس تفکرات تجزیه طلبی دارند. موضوعی که هرخواننده ای را به خنده وامیدارد اینکه اصلا کشور آذربایجان صاحب صنعت نساجی نیست که بخواهد چنین پیراهن هایی را تولید و آن را در اختیار مزدوران(!) داخلی اش بگذارد.
 
البته این تحلیل رجانیوز را چندی بعد تماشاگران غیور آبادانی با افراشتن پرچم کشور دوست و استراتژیک برزیل به میزان انبوه در ورزشگاه تختی آبادان پاسخ دادند. یادمان نمی رود تماشاگران خراسانی چه اشتیاقی دارند به نامیدن تیم فوتبالشان به نام بنیانگذار یکی از خونخوارترین سلسله های حکومتی در ایران و یا چطور تماشاگران اهوازی زمانیکه تیم استقلال اهواز در رده اول فوتبال کشور توپ می زد در پلاکاردهای حمایت آمیزشان می نوشتند«استقلال خوزستان» و اینکه تیمی که هیچ خط و ربطی به باشگاه استقلال تهران نداشته باشد چه نیتی از انتخاب این عنوان دارد،بماند! رجانیوز حرفی برای گفتن نداشته و نخواهد داشت چون ماموریتش حذف تبریز از روی کره خاکی است!
 
نویسنده و خط دهنده این سایت حتما حضور ذهن دارند که تماشاگران کرمانی با چه عباراتی هموطنان ترک را مورد عنایت قرار می دادند و گزارشگر برنامه برای اینکه همه مردم این شعارها را بشنوند با بهانه اینکه «متاسف» است سکوت می کرد!
 
و یا بلایی را که سر هویت مردم آذربایجان در ورزشگاه انزلی آوردند را هم باید لابد به حساب معدودی «تماشاگرنما» گذاشت!
 
برهمه گان روشن است که انگیزه بالای هم بازیکنان،مربی و هواداران تراکتورسازی تبریز از قهرمانی در لیگ و آسیایی شدن احتمال بالای نتیجه گرفتن این تیم در رقابتهای قهرمانان آسیا به دلیل تعصب و غیرتی که دارند است و لاغیر، حالا در این میان اراده هایی در میان است که تیم سوگلی وزارت ورزش را به هرنحو ممکن به آسیا قالب کنند و اگر نشود رقبا با دلایل حتی سیاسی و قومیتی طرد و حذف شوند بر هیچکس پوشیده نیست.
 

شاید رجانیوز با این تعبیر بیشتر به هوش بیاید که: در تعریف جرایم مطبوعاتی و یارانه ای مقوله ای است موسوم به «تشویش اذهان عمومی» که نیت مجرمانه برای جرایمی چون نشر اکاذیب و توهین و افترا و امثالهم به کار می رود. مرجع قضایی در برخورد با این جرم سراغ مبتلایان به «تشویش» نمی رود بلکه گوش «علت» و «انگیزاننده» ی این تشویش را می پیچاند که همانا رسانه و نشریه یا خبرگزاری است. بنابراین اگر جای شاکی و متهم؛ جای جرم و مجرم؛ جای قاضی و متهم عوض شود؛ اگر انگیزاننده و محرک به سزای اعمالش نرسد، ممکن است فردا پس فردا صندلی های ورزشگاه آزادی هم در وسط چمن پخش و پلا شوند، چون علت دارد به راحتی برای خودش می چرخد و این معلول است که مجازات می شود!
آینا نیوز
 

ویروسی بنام حزب پان ایرانیست

زنگان سسی: ویروسها قادر نیستند به تنهایی سوخت و ساز خود را تهیه کنند بنابراین برای بقا و تکثیر خود سلولهای موجودات زنده را آلوده کرده و برای بقای خود در مواردی موجب مرگ موجودات زنده می شوند.
 
در واقع گروهک نژادپرست پان ایرانیست در میدان سیاست مانند ویروس کشنده عمل می نماید و در عمل بقا و تکثیر خود را فقط با افزایش نفرت بر علیه ترکان، عربها، یهودیان و سرانجام با نابودی آنان ممکن می داند
 
در سایت رسمی حزب پان ایرانیست ایدلوژی پان ایرانیسم بدینگونه تشریح می شود «واژه مقدس پان ایرانیسم را نمی توان بدون نژاد باوری در ذهن متصور شد. گویی این دو، دوقلوهای به هم چسبیده ای هستند که هیچ پزشک مجربی نمی تواند آن ها را از هم جدا کند و جدایی شان موجب مرگ هر دو می شود. اما در این میان پاره ای از نابخردان که پان ایرانیسم را در میان پس مانده های لیبرالیسم جستجو می کنند همواره بر این بوده اند تا این اندیشه ورجاوند را که سابقه اش برابر سابقه تشکیل ملت ایران است،  با افکار زنگ زده خود منطبق نشان دهند. بر این پایه " ایران برتر از همه " هم چون گذشته قصد دارد تا با ارایه اسنادی که برای نخستین بار در این تارنگار منتشر می شود اثبات نماید که نه تنها امروز، بلکه در آغازین روزهای نهضت و در درازای فعالیت های حزبی و مکتبی، این دو همزاد، هیچ گاه از هم جداشدنی نبوده اند»
 
«تصویری که می بینید، صفحه نخست روزنامه " ندای پان ایرانیسم " ارگان " حزب پان ایرانیست " در اوایل دهه سی خورشیدی است. در این صفحه که مهمترین نوشتارها بدان اختصاص پیدا می کند، " کنگره عمومی نمایندگان حزب پان ایرانیست " و نیز عکسی جمعی از سروران: شهید دکتر عاملی، محسن پزشکپور و آق بیاتی چاپ شده که با فلش قرمز رنگ به خوبی نمایان است. اما نکته جالب این که در همین صفحه نخست از ارگان حزب پان ایرانیست و در کنار تصویر سرور محسن پزشکپور، مقاله ای چاپ شده است با عنوان : " جهود شناسی : ماسک جنایت " . این مقاله از سلسله مقاله هایی است با عنوان " جهود شناسی " که به طور مرتب و در کنار دیگر مطالب نژاد باورانه در این روزنامه و سایر روزنامه های پان ایرانیستی چاپ می شد
 

این مقاله با این جملات آغاز می شود
 
جنایت و فعالیت های تخریبی قوم پلید جهود بر هیچ کس پوشیده نیست... و کسانی که به روحیات و طرق کار این قوم آشنا شوند بیش از پیش خود را آماده مبارزه با این حشرات موذی و زالوهای اجتمایی می نمایند
 
بررسی پرچم حزب نازی و پرچم حزب پان ایرانیست
 
پرچم حزب پان ایرانیست کاملا از پرچم حزب نازی تقلید شده و فقط به جای صلیب شکسته علامت نامساوی افزوده شده که در اصل به معنای باور به برتری‌نژاد پاک فارس بر نژادهای دیگر در ایران است. پان ایرانیست‌ها برای دفاع از عقاید حزبی در سایت رسمی پان ایرانیست می‌نویسند:
 
«ما آریا گرایی را قبول نداریم و همه با هر نژادی ایرانی هستیم، علامت نامساوی حزب پان ایرانیست به معنای مخالف با استبداد و استعمار است.»
 
اگر پان ایرانیست‌ها موافق برابری نژادی هستند! بهتر نبود از علامت مساوی (=) در پرچم استفاده می‌کردند؟
 
اما چرا از علامت نامساوی (≠) استفاده کردند؟ با چه کسانی مساوی نیستند؟ اعراب یا ترک‌ها؟ شاید هر دو…
 
ترکیب رنگ قرمز، سیاه و سفید که مانند پرچم آلمان نازی طراحی شده، بهمراه علامت نابرابری (≠) به چه منظور است؟
 
اگر تفکر پان ایرانسم، عرب ستیز و ترک ستیز نیست، چرا در سایت رسمی پان ایرانیست می‌نویسند:
 
«ترک‌های ایران بیگانه‌های هستند که برای مدتی مهمان ناخوانده سرزمین آریایی ما شدند و از لحاظ نژادی فقط آذری‌ها و کرد‌ها ایرانی هستند»
 
دو حزب و یک پرچم مشترک و عقاید مشابه، ثابت می‌کند که حزب پان ایرانیست نژادپرست می‌باشد و در آروزی نسل کشی یهودیان، اعراب و ترک‌ها در ایران است!
 
حزب نازی آلمان به یهودیان لقب موش‌های کثیف را می‌داد و در مقابل حزب پان ایرانیست به اعراب ایران و جهان القاب: «سوسمار خور، وحشی، تازی (به معنی سگ صحرا و یا کنایه به چادرنشینی در بیابان‌های عربستان)، بی‌فرهنگ» و به ترک‌های ایران و جهان لقب: «ترک خر، نفهم، مغول‌زاده، بی‌ریشه» می‌دهد!
 

پان ایرانیست نه فقط پرچم حزبی‌اش نژادپرستانه و ضد انسانی است بلکه عقاید حزبی پان ایرانیسم همانند و حتی فرا‌تر از حزب نازی است! حدالقل اعضای حزب نازی عرب ستیز، ترک ستیز و اسلام ستیز نبودند! ولی در اندیشه پان ایرانیسم به دلیل اینکه ۱۴۰۰ سال پیش مسلمانان به ایران حمله کردند، امروز از هموطنان عرب خود نفرت دارند و یا فقط به این دلیل که در گذشته ترک‌ها وارد خاک ایران شدند، ترک ستیزی می‌کنند!
 
جالب‌تر اینجاست که هیچ دلیل‌ای برای یهود ستیزی ندارند، اما بشدت از جامعه کلیمیان ایران نفرت دارند و در سایت‌ها و انجمن‌های خود تبلیغ بر علیه کلیمیان ایران می‌کنند.
 
سایت نازیسم از پان ایرانیست ها با لوگو حمایت میکند
 
حزب پان ایرانیست پس از مدتی برای فریب جوانان این مرز و بوم از رنگ سبز در پرچم حزبی استفاده کرد، هم اکنون این حزب نژادپرست دو پرچم با رنگ قرمز و سبز دارد، که قرمز را در مراسم رسمی درون حزبی استفاده می‌کنند، اما پرچم سبز رنگ را برای معرفی حزب به عوام مورد استفاده قرار می‌دهند.
 
تن‌ها ما اعضای جدا شده از حزب پان ایرانیست، می‌دانیم که در پشت این پرچم سبز رنگ چه عقاید فاشیستی و ضد انسانی پنهان شده است.
 
تهیه شده توسط گروه خبری آزاد تریبون

تاملی بر بازداشتهای اخیر دانشجویان دانشگاه تبریز 

زنگان سسی: دانشگاه تبریز به عنوان یکی از مراکز اصلی و همیشه فعال جنبش دانشجویی آذربایجان طی سالهای اخیر و به عنوان یکی ازموتورهای محرک جنبش ملی در آذربایجان هم برای فعالین ملی در آذربایجان و هم از دیدگاه نهادهای امنیتی حاکمیت منجمله اداره اطلاعات شمالغرب کشور مورد توجه بوده و هست. نهادهای امنیتی حاکمیت برای کنترل و مدیریت دانشجویان فعال در بدنه-ی جنبش دانشجویی در این دانشگاه به دلیل نقش آفرینی موثر ایشان در حوادث و رویدادهای بعد از قیام خونین خرداد ماه سال 1385 تا به امروز ، در چندین مورد اقدام به دستگیریهای گسترده، صدور احکام محرومیت از تحصیل، محرومیت استفاده از امکانات رفاهی دانشگاهی، لغو مجوز فله ای نشریات و تعطیلی کانونهای فعال دانشجویی نموده اند.
همگی دانشجویان بازداشت شده اخیر (مهرداد کرمی، روزبه سعادتی،مهدی حمیدی شفیق، افشین شهبازی و محمد احدی) از اعضای فعال کانون آذربایجانشناسسی این دانشگاه میباشند .این کانون طی سالهای گذشته و بعد از لغو مجوز کانون ادبی سهند و کلیه نشریات متعلق و منتسب به جنبش ملی در آذربایجان تنها تشکلی بوده است که با برگزاری کلاسهای زبان و ادبیات تورکی، تشکیل کمیته های جامعه شناسی، تاریخ معاصر ایران و آذربایجان تحت نظارت این کانون و انتشار هر از چند گاهی نشریات دانشجویی که بعد از شماره های نخست لغو مجوز می شدند، برپایی اردوهای دانشجویی به منظور بازدید از شهرهای مختلف آذربایجان جنوبی ونشان دادن حساسیت های خود نسبت به تخریب آثار باستانی اذربایجان با شرکت گسترده دانشجویان دانشگاه تبریز وسایر دانشگاهای آذربایجان، حضور فعالانه در مراسمات ملی، دیدار از خانواده های زندانیان سیاسی آذربایجانی و ایفای نقش نسبت به مسائل روز حرکت ملی از جمله اعتراضات نسبت به آنچه سیاستهای دولت مرکزی ایران نسبت به تعمدی بودن خشکاندن دریاچه اورمیه نامیده میشود نقش غیر قابل انکاری در پیشبرد، آگاهی بخشی و تاثیر گذاری بر افکار عمومی شهرهای مختلف آذربایجان و گرایش به گفتمان حرکت ملی در میان توده مردم داشته اند.

هر چند تمامی همه فعالیتهایی که این عزیزان داشته اند همگیی در چهارچوبهای قانونی، مسالمت آمیز و بدون ایجاد تنش و مشکلی بوده است اما به لحاظ تاثیر گذاری و نقش آفرینی حرکت ملی آذربایجان در عرصه ی سیاسی و اجتماعی ایران(علیرغم بایکوت و اسم نبردن از آن در رسانه های حکومتی) که هم اینک میتوان ادعا کرد در میان تمامی گرایشهای سیاسی موجود در منطقه-ی آذربایجان کفه ی ترازو را به نفع و به حساب گفتمان و مسئله ملی سسنگین کرده اند آشفتگی و عصبانیت نیروهای اقتدارگرا و سانترالیست مرکزنشین را در پی داشته است.این بی حوصلگی و تحمل ناپذیری را میشود در احکام صادره محکومیت به زندان و بازداشتهای طولانی مدت برای فعالین دانشجویی آذربایجانی و بعضا شکنجه های غیر انسانی ایشان نیز مشاهده کرد.
در نگاه اول به نظر میرسد این اقدامات پیش زمینه ای در راستای تعطیلی کانون آذربایجانشناسی دانشگاه تبریز به دلیل اهمیت آن در بسیج نیروهای فعال ملی دراین دانشگاه باشد با لحاظ اینکه دبیر این تشکل دانشجویی چندی پیش از طرف نیرهای حراست دانشگاه احضار و در مورد فعالیتهای غیر قانونی این تشکل! هشدار داده شده بود.
ایجاد محدودیت و جلوگیری از ایجاد شبکه های ارتباطی دانشجویان با فعالین دیگر شهرهابا اعمال فشار و رعب و تهدید عامل دیگری است که ماموران حفظ امنیت در جمهوری اسلامی را بر آن می دارد تابه گمان خویش هسته های فعالیت دانشجویی را پراکنده و منحل سازند.این نیز به خاطر نقشی بوده است که جنبش دانشجویی آذربایجان در وقایع امسال حرکت ملی منجمله درسلسله تظاهراتهای اخیردر اعتراض به وضعیت بحرانی دریاچه اورمیه ایفآ نموده است.دانشجویان نشان داده اند که در مواقع بحرانی تواناییهای خوبی برای هماهنگی فعالین شهرهای مختلف آذربایجان برای حرکتهای سراسری در آذربایجان را دارند.
بر همین اساس وهمزمان با نزدیک شدن شدن انتخابات مجلس شورای اسلامی نیروهای امنیتی بیم آن را دارند که جنبش دانششجویی آذربایجان بتواند نقشی فعال و اثر گذار بر چگونگی برخورد آذربایجانیان با انتخابات پیش رو داشته باشد.مطرح شدن مسسئله ملی ملل تحت ستم در ایران و مطالبات بحق آنان در انتخابات پیش رو می تواند بر چالشهای نظام حاکم و گرفتاریهای درونی آن بیش از پیش بیفزاید.برگزاری انتخابات هر چند با مشارکت کم اما در سکوت و آرامش خواسته ی نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی می باشد که حضور فعال دانشجویان ملی گرای آذربایجانی- با هر سلیقه ای ولو با مطرح کردن خواسته های ملی- در تقابل با این موضع نهادهای انتظامی و امنیتی می باشد